۱۳۹۲ آبان ۲۱, سه‌شنبه

چون اسیر بند و زندان نیست این جا هیچ کس بر غل و زنجیر سبط مصطفی خون گریه کن


هرچه خواهی بر شهید کربلا خون گریه کن
ماه ها بنشین و بر آن ماجرا خون گریه کن
در دل تاریخ سرگردان بمان تا روز حشر
هم صدا با نوحه اهل عزا خون گریه کن
تا فراموشت شود وضع پریشان وطن 
بر پریشان حالی آل عبا خون گریه کن
از غم امروز گر گویی به خشم آید خدا
در غم دیروز از بهر خدا خون گریه کن
نوحه تزویر می خوانند یاران ستم
در کنار ظلم بنشین، بی ریا خون گریه کن
چون اسیر بند و زندان نیست این جا هیچ کس
بر غل و زنجیر سبط مصطفی خون گریه کن
شعله های اعتیاد ار سوخت نسلی را چه باک
تو به یاد شعله های نینوا خون گریه کن
مصلحت را بر حقیقت برگزین از روی عجز
قصه "هیهات مِنَ الذله" را خون گریه کن
چون جوانان وطن را نیست رنج و کاستی
بر عروس قاسم نیکو لقا خون گریه کن
تشنه مهر و محبت نیست این جا کودکی
بر یتیم تشنه دشت بلا خون گریه کن
زآنکه دامان وطن ایمن ز فقر است و فساد
در عزای چادر دردانه ها خون گریه کن
از شهادت می گریزد اما به "امید" ثواب
هر چه خواهی بر شهید کربلا خون گریه کن

«مصطفی بادکوبه ای»
شاعر شجاع و گرانقدر وطن

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر